
عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست
این هم هزاران طول موجش ، دیش احساسات ما تنظیم نیست . . .
.
.
.
به جز مداد سفید
.
.
.
هیچ کسی به او کار نمی داد
.
.
.
همه می گفتند:{تو به هیچ دردی نمی خوری}
.
.
.
یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند
.
.
.
مداد سفید تا صبح کار کرد
.
.
.
ماه کشید
.
.
.
مهتاب کشید
.
.
.
و آنقدر ستاره کشید که کوچک وکوچک و کوچک تر شد
.
.
.
صبح توی جعبه ی مداد رنگی...جای خالی او...با هیچ رنگی پر نشد
خب نمیشه که از اونجا بنویسم.اگه شد شاید.
دارم آهنگ ابی گوش میدم
امشب غمگینم از خیلی چیزا.از اون چیزایی که حتی به نزدیکترین کست هم نمیتونی بگی.داره ذره ذره وجودمو می خوره.نمیخام کم بیارم .نباید کم بیارم .
آخه چه جوری؟
نمی دونم...........................................................
و سخت تر.
نمیخوام ناامید باشم.
توکلم به خدا.
برام دعا کنید
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش
بگشاید هر چند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد ...
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل کن.
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش
بگشاید هر چند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد ...
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل کن.
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش
بگشاید هر چند آن جا جز رنج و پریشانی نباشد ...
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل کن.
مقدمه
دوره بلوغ سرشار از تنشهاى عاطفى و روانى است. نوجوان که در حال جدا شدن از وابستگى هاى دوره کودکى و ورود به دوره بزرگسالى است با تضادها و کشمکشهاى گوناگون روانى روبرو خواهد شد. آگاهى از اين تغييرات سبب مى شود تا نوجوان با هوشيارى به تحريکات محيطى پاسخ دهد و دگرگونى هاى درونى خود را کنترل نمايد بهگونهاى که قادر باشد در شرايط مناسبى از نظر سلامت و استحکام روانى با مشکلات کمترى دوره نوجوانى را پشتسر بگذارد و بحرانهاى روانى آينده را نيز کنترل بکند.
مهمترين تغييرات روانى دوران بلوغ
الف- رشد ذهنى و عقلى :
از سن 12- 15 سالگى فکر منطقى، عينى و قدرت استدلال و نتيجهگيرى در نوجوان شکل مى گيرد.
ب - رشد هيجانى و عاطفى:
احساسات و عواطف متعدد قوى و غيرقابل پيشبينى در نوجوان وجود دارد که گاه در تضاد با يکديگرند و سبب نوسانات واضح خلقى و رفتارى زير مى شود:
1- اضطراب : به دلايل پيدايش علائم بلوغ، ترس از شکست در تحصيل، ترس از بروز بيمارى، ترس از تنها شدن و از دست دادن دوستان.
2- خشم : ناسازگارى و پرخاشگرى در نوجوان به دلائل زير ممکن است ايجاد شود. برخورد با موانع و مشکلات، اختلال در قضاوت¬هاى تجربه شده نوجوان، مواجه شدن با سلب آزادى، محروميت، سرزنش مکرر، تبعيض در محيط خانه و مدرسه، انتقاد و دخالت والدين.
3- افسردگى : به دليل شکست در رسيدن به اهداف تحصيلى، عدم مقبوليت اجتماعى، وجود خلاء روانى، کاهش علائق درسى، احساس بي¬ارزشى و پوچى.
ت – رشد اجتماعى :
وجه اصلى رشد اجتماعى به خصوص در سال¬هاى ابتدائى نوجوانى حضور نوجوان در گروه همسالان است. تشکيل اين گروه¬ها در جهت کسب استقلال و فرار از تسلط بزرگترهاست اما فشارهاى گروهى هميشه مثبت نيستند و نوجوان بايد بياموزد تا با کمک خانواده توان مبارزه با خواست¬هاى منفى گروه را کسب نمايد و به انحراف کشيده نشود. از ويژگي¬هاى ديگر نوجوان تلاش در جهت کسب محبوبيت است. در پسران عواملى مانند فعال بودن در فعاليت¬هاى دسته¬جمعى، مهارت در بازي¬ها، ورزش¬ها، شوق وذوق و شوخ¬طبعى، شاد بودن، رفتار دوستانه پايدار از جمله عوامل کسب محبوبيت در ميان همسالان است و به تدريج گرايش به همجنسان تبديل به گرايش¬به جنس مخالف مي¬شود گر چه بسيارى از هر گونه ارتباط با جنس مخالف اجتناب مي¬کنند اما برخى نيز ممکن است روابطى برقرار و روابط جنسى را تجربه کنند که مي¬تواند عواقب ناخوشايندى داشته باشد.
ث – رشد اخلاقى :
رشد اخلاقى با رشد اجتماعى ارتباط نزديکى دارد. خانواده و جامعه در کسب صفات اخلاقى مطلوب مؤثرند. توجه به انگيزه و نيت اعمال در دوره بلوغ به تدريج افزايش مي¬يابد و نوجوان به وجدان، عدالت و رفتار منصفانه بها مي¬دهد و نسبت به عدم رعايت اصول اخلاقى از جانب بزرگترها واکنش نشان مي¬دهد و به تدريج با تأثيرات اکتسابى از محيط صفات اخلاقى پسنديده مانند راستگوئى، امانتدارى، درستکارى، حق¬طلبى، عزت نفس، رعايت حقوق ديگران، پذيرش مسئوليت و... در نوجوان شکل مي¬گيرد و يا برعکس صفات نامطلوب در او رشد مي¬کنند.
ج – رشد شخصيت و رفتار :
مجموعه گرايش¬ها و حالات رفتارى نوجوان کم¬وبيش وضعيت ثابتى دارند. واکنش¬هاى فرد در مقابل آنچه که در محيط پيرامون او اتفاق مي¬افتد و مجموعه احساسات و نگرش¬هاى وى شخصيت او را مي¬سازند که در نوجوانى به صورت چشمگيرى رشد مي¬کنند. احساس مسئوليت، نوع پيوند و رابطه با بزرگسالان، روابط با همسالان، طرز مقابله با خواهش¬ها و تمايلات نوظهور و خاص، فراگيرى انتظارات جامعه از فرد به عنوان ويژگي¬هاى شخصيتى نوجوان شکل مي¬گيرد.
فشارهاى روانى دوره نوجوانى :
همزمان با دوره نوجوانى نگراني¬هاى خاص اجتماعى پسران نوجوان را تهديد مي¬کنند. نگرانى در مورد آينده تحصيلى، خدمت سربازى، آينده شغلى و وضع مالى با افزايش سن نوجوان و نزديک شدن به سال¬هاى پايانى نوجوانى افزايش مي¬يابد و او را در پاسخ به سؤالات مربوط به شناخت هويت خودش درمانده مي¬سازد. نوجوان که در سال¬هاى نوجوانى به دنبال کسب استقلال خود را در معرض تهديد برخى عوامل اجتماعى مي¬بيند. لزوم پذيرش فرامين بي¬قيدوشرط مافوق در سربازى، احتمال عدم موفقيت در کنکور ورودى به دانشگاه¬ها و عواقب اجتماعى احتمالى آن، مواجه شدن با آينده مبهم شغلى و... سردرگمي¬هاى نوجوان را افزايش مي¬دهند نوجوان بايد با اتکاء به نفس و استفاده از حمايت اطرافيان و مشاوره با افراد توانمند از پيدايش عواقب ناخوشايند روانى و فشارهاى اجتماعى پيشگيرى کند
حكايت
يكى بر سر راهى مست خفته بود و زمام اختيار از دست رفته عابدى بر وى گذر كرد و در آن حالت مستقبح او نظر كرد جوان از خواب مستى سر بر آورد و گفت اذا مَرّوا بِاللغو مَرّوا كراماً[1].
[2].
اگر من ناجوان مردم به كردار***تو بر من چون جوانمردان گذر كن
درياى فراوان نشود تيره به سنگ***عارف كه برنجد تنك آب است هنوز
اى برادر چو خاك خواهى شد***خاك شو پيش از آن كه خاك شوى
تنهایی...
در نهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند. در آشکارا از آنانی که
دوستمان دارتد غافلیم اینست دلیل تنهایی ما...
شهر ما اسیر شب، اهل کوچه ها در خواب
می رسد ولی مردی، کوله بار او مهتاب
ما کویریان: تشنه... او: اسیر پنهانی
...قطره قطره تردید است استخاره های آب
ای نوای زندانی!... نای خسته ی هابیل!...
...ساقه ی نی ای مانده، در کرانه ی مرداب
لاله های سر در پیش، بیقرار باران اند
باد آشنا برخیز!... ابر مهربان! بشتاب!
زانوان من لرزان، بار دوری ات سنگین...
... دست سبز آرامش! شانه ی مرا دریاب
|
به دستهاي او نگاه ميكنم كه ميتواند از زمين هزار ريشه گياه هرزه را بر آورد و ميتواند از فضا هزارها ستاره را به زير پا در آورد به دستهاي خود نگاه ميكنم كه از سپيده تا غروب هزار كاغذ سپيد را سياه ميكند هزار لحظه عزيز را تباه ميكند مرا فريب ميدهد تو را فريب ميدهد، گناه ميكند چرا سپيد را سياه ميكند؟ چرا گناه ميكند؟! |
خدايا اى آخرين مقصد آرزوها
و اى كسى كه درگاه او جاى دست يافتن به
خواسته هاست و اى كسى كه نعمتهايش را به
بها نمیدهد [ و به بهانه میدهد،]
و اى كسى كه عطاهايش را به كدورت
منت نمی نهد
و اى كسى كه با او بی نياز توان شد، و از او بى نياز نتوان گشت،
و اى كسى كه روى به او توان آورد، و از او روى بر نتوان تافت،
و اى كسى كه مسئلتها گنجهايش را فانى نمى سازد،
و اى كسى كه توسل به وسيله ها حكمتش را تغيير نمى دهد،
و اى كسى كه رشته احتياج محتاجان از او بريده نمى شود،
و اى كسى كه دعاى خوانندگان او را خسته نمى سازد،
تو خود را به بى نيازى از آفريدگانت ستودهاى،
و تو به بى نيازى از ايشان شايستهاى و ايشان را به فقر نسبت داده اى،
و ايشان سزاوار احتياج به تواند.
![]()
راز یک زندگی زیبا این است :
که امروز با خدا گام برداری
و برای فردا به او اعتماد داشته باشی . . .
.
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند
یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند
و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به
خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند
که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای
سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند
وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:
«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت
لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که
زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم
کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین
دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز
بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد
آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک
ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت.
سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95
نمره داشت پاسخ بدهند.
سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!
|
و در آغاز خدا بود و ديگر هيچ نبود ... "و خداوند آفريد عشق را پيش از سپيده دم روز نخست ... و غم را همزاد عشق ..." و هم او زیبایی را آفريد و آزادی را و گذشت را و صداقت را از عشق ... و خداوند عشق را به کوه سپرد، فرو ريخت؛ به دريا بخشید، آتش گرفت؛ به خورشيد عطا کرد، سرد گشت؛ و به اختر ارزانی داشت و بی نور شد ...
و زيبايی را و آزادی را و گذشت و صداقت را به او بخشيد؛ و اما عشق را به امانتش داد. و خداوند عشق را در قلب انسان جای داد؛ و قلب را از ملکوتش آفريد تا بی گزند ماند.
و بندگی آفريد؛ و گذشت را و کينه آفريد؛ و صداقت را و دروغ آفريد ... و هم او فراموش کرد امانتش را ... و انسان سیمای عشق را زشت کرد؛ و آنرا وسيله بندگی قرار داد؛ و قلب را خانه کينه ساخت؛ و هم او عشق را فریب داد ...
هنوز هم غم. غمی که ديدن هر زشتی و بندگی و کينه و دروغ، تازه اش می کرد ... و اینچنین بود که عشق ماند؛ و شاهد آن همه دل های غم زده. و در آخر خدا بود و عشق بود و ديگر هيچ نبود ... |